فاعلیت تغییر و تحول با سوره نساء

در سلسله نشست‌های منظومه تفسیر هدی که در محل مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد) برگزار شد، ادامه تفسیر سوره نساء با محور کلی « زیستمان و مدنیت فراجنسیتی کانونی در الگوی تحول» در دستور هم­اندیشی اعضای این گروه­پروژه قرار گرفت.

راهبر نشست بیان کرد سورۀ نسا، یک ماتریس سه ضلعی در خویش دارد. اولین ضلع ماتریس، فاعلیت تغییر و تحول است:

1. سوره نسا، سورۀ واحد فاعل تغییر و تحول است. برش‌های این سطوح فاعلی:

1. 1. چونان همۀ سوره‌های قرآن کریم، واحد مبنا، زیستمان انسانی است که با سه نمایۀ مرکزی ایمان، عمل صالح و تقوا، نقطۀ کانونی حیث زیستمانی فاعلیت تغییر و تحول را برای تمهید سطح عمل کنندگی استراتژی در اجرا تمهید می‌کند. بدین روی در این سطح بودگی انسانی، هستومندی آدمی مخاطب است و انتولوژی انبیایی بر این مبنا، قوام می‌گیرد. در سراسر قرآن کریم از جمله سورۀ نساء این انتولوژی زیستمانی در کانونی‌ترین نقطۀ فاعلیت تغییر و تحول تنفس می‌کند و ضربان دارد و مفصل بنیادین ساخت شبکه‌ای آموزه‌های راهبرنده به رشد قرآن کریم است. این حیث زیستمانی لا به شرط تاریخیت، به جنسیت و به موقعیت است.

1. 2. دومین حیث کنشگری و فاعلیت تغییر و تحول با سورۀ نساء، نهاد خانواده، لحاظ جنسیت به مثابه نهاد واسط میان دو فاعلیت فردی و اجتماعی است. در این برش، سطوح تاریخیت، جنسیت و موقعیت ظاهر می‌شود و می‌توان برش‌های تنزیلی الگوی جریان‌دهی فراتاریخ در تاریخ و در موقعیت زمان ـ مکان را پی گرفت و نمونه‌هایی را از نقطه‌های تدبیر آینده‌نگار در این اولین مؤلفه و سطح فاعلیت علم‌الإجتماعی را شناسایی نمود. احکام در این لایه حاضرند و قواعد تدبیر موقعیت‌ها را پیشنهاد می‌کند و البته بسته و پیوسته با موقعیت تاریخی است و بدین سوی با قبض و بسط موضوعات ساحت قبض و بسط احکام نیز آشکار می‌شود. تدبیر عینیت تاریخی به مقتضای چه سطحی از تاریخیت موضوع، ظاهر می‌شود؟ این تبدیل حکم، گاه نه به حسب موضوع بلکه به حسب ویرایش تازه‌ای از مبانی فلسفۀ علم فقه است. نمونه‌ای از آن بازخوانی رویکرد جزء‌نگر به فقه به رویکرد نظام‌واره‌ای است. از دیگر سو حیث کلان‌وارگی نظام معارف بر مدار اندیشۀ مرجع پیشرفت یا تفقه در دین که فقه را در فرآیند نظام‌سازی نیز وارد می‌کند. نهاد خانواده، صف پیشاهنگ سرمایه اجتماعی است.

1. 3. سومین سطح فاعلیتی سورۀ نساء، فاعلیت نهاد کلان اجتماعی است که در دو بخش دولت ـ ملت، ایفاگر عمل توسعه ملی است که در این صف، فراخوانی اصیل سوره تاکید بر الگوریتم پس‌کاوی یا پالایش زیستمانی و علم‌الإجتماعی این نهاد اجتماعی است. هشیاردهی به نقش پیچیده منافقین و صفوف ایمانی جامعه مسلمانی در این سطح مد نظر است. سورۀ نساء، این سومین سطح فاعلیت تغییر و تحول روان‌شناخت تا جامعه‌شناخت و تحولی را نیز در خویش دارد. دولت ـ ملت، دومین سطح سرمایه اجتماعی، در آموزگاری سوره معرفی می‌شود.

1. 4. چهارمین سطح فاعلیت تغییر در سورۀ نساء، فاعلیت مقابله‌ای با جریانات مهاجم دوره‌های گوناگون اجتماعی و تمدنی است که چونان سوره‌های بقره و آل‌عمران، در این سطح و از سویی در سومین ویرایش نظریه جامعه تغییر، جریان یهودیت ایدئولوژیک را در مقابل این فاعلیت جهادی افشاگری می‌کند.

فاعل استراتژی در اجرا با سورۀ نساء دارای چهار برش از سطح فاعلیت جهادی تا فاعلیت زیستمانی است. این چنین فاعل چهارلایه‌ای، فاعل تغییر و فاعل تحول تمدنی است. این نگرش بر آن است که کانون مدیریت استراتژی، فاعل عمل کننده استراتژی است.

2. ضلع دوم این ماتریس تغییر و تحول، برشی است که آن فاعلیت تغییر و تحول را در ضمن یک الگوی دیالکتیکی و چرخشی نظر و عمل معرفی می‌کند. از این چشم‌انداز نیز می‌توان، سطوح این الگوی راهبرنده را با سوره دریافت.

2. 1. سطوح دست‌کم پنج‌گانه پارادایمی، نظری و جهان‌بینی که از بنیان فلسفه دینی آغاز تا هستی‌شناسی و انسان‌شناسی الهیاتی تا معرفت‌شناسی و فلسفۀ دانش‌های مبنای تحول و تا روش‌شناسی. برای مثال، منطق حاکم بر ساخت 176 آیه‌ای سوره نساء، منجر به دو منطق خطی قیاسی و استقرائی نیست. بلکه ماهیت به شدت ژرف سازوکاری درون سوره دست‌کم، مقتضی دو منطق استفهامی و پس‌کاوی نیز هست.

2. 2. جریان آن پایه‌های پارادایمی در نظام‌پردازی‌های مطلوب که می‌تواند ویرایش تفصیلی‌تری را از چند وجه نظر مضربی برای سوره بقره معرفی کند. وزن نظام‌پردازی و نظام‌شناسی دین در سورۀ نساء، از سوره آل‌عمران و سوره بقره بیشتر است. نظریه مرجع آیات یک تا 39 در سورۀ بقره که در بازخوانی کلان فرآیند تحول تمدنی سطوح بسط تاریخی یافته است، در سوره نساء سطوح بسط فاعلیتی یافته است و برای مثال احکام موضوع فقه احکام، در ذیل این نظام‌های تودرتو در معرض بازشناسی قرار می‌گیرد و در این ساحت تحلیلی است که می‌توان افزون بر فقه احکام عملی از فقه احکام معارفی، احکام اخلاقی و احکام برنامه توسعه‌ای نیز سخن گفت.

2. 3. مدل‌پردازی‌های مفهومی و عملیاتی می‌تواند در تناسبات سازوکاری با سطوح یاد شده فاعلیت تغییر بر آید و در عمل دو فرآیند نظام‌شناسی دین‌شناخت پیشرفت و نظام‌سازی توسعه‌ای را با لحاظ حیث استنادی به سوره نساء، جهت بخشید و تا در تناسب با مدل کلان ترتیبی قرآن کریم از سویی  و ساخت تنزیلی سوره و قرآن کریم از سویی دیگر بسطی هماهنگ داد.

3. ضلع سوم این ماتریس، برآیند دو ضلع پیشین ماتریس یاد شده می‌تواند بخش‌های حداقل شش‌گانۀ سازوکار پیشرفت را در افق نظام تنزیل آشکار سازد تا داعیۀ ظرفیت اقتدار توسعه‌ای قرآن کریم با نمایندگی سورۀ نساء بر کرسی عینیت نشیند:

3. 1.  در سازوکار رشد اندیشه و فهم مرجع تغییر و تحول؛

3. 2. در سازوکار مدیریت دانش با تاکید بر نظام میان رشته‌ای‌های فقه احکام با سورۀ نساء و میان رشته‌ای‌های فلسفۀ مضاف؛

3. 3. سازوکار شکل‌گیری نظام‌های مطلوب با محوریت نظام حقوق خانواده و حقوق زن؛

3. 4. سازوکار الگوی توسعه اجتماعی؛

3. 5. سازوکار نقد وضعیت اجتماعی ـ تمدنی، مدنیت و حکمرانی تمدنی؛

3. 6. سازوکار کیفیت حکمرانی.

آموخته اولیه این قلم، از جمله از سوره نساء آن است که منطق احکام دین، منطق جهت‌گیری موقعیت کنش در راستای حیث فراتاریخ دین قرآنی است. بدین‌روی فهرست احکام دین مثل سوره نساء، فهرست چند لایه‌ای است:

1. احکام موضوعات مستنبطه که موضوع از سوی دین الهی تولید شده و حکم آن معرفی گردیده است چونان احکام نماز؛

2. احکام موضوعات مستحدثه با محوریت فاعلیت فعل اجتماعی که با تغییر حیثیت فاعل، حکم آن استنباط می‌شود. سامانه احکام این بخش همواره در دادوستد با وضعیت تاریخی جامعه هدف است. فقه مقاصدی در این ساحت شکل می‌گیرد.

در زمرۀ پژوهش تفسیری و در ذیل مجموعۀ تفسیر رشد، مروری بر دستاورد پزوژۀ تفسیری سورۀ نساء را مرور می‌ کنیم.

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت متعلق به مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد) می باشد.