گفتار اول از سه گفتار کتاب بینایی و دیدار سرشار با عاشورا - مرحله اول: از خود تا عاشورا

 

سرآغاز گفتار

□ تا زيستن با عاشورا، دو مرحله راه است:

مرحلة اول: از خود تا عاشورا: از خودآگاهي تا ظرفيت يافتن براي ديدار

اولين مرحله، از خود تا عاشوراست؛ اينكه آدمي خويش را درمي‌يابد، وسعت‌هاي خويش را خودآگاه مي‌شود، نياز به رويش وجود را در خويش درمي‌يابد و با اين «نياز خودآگاه‌شده»، ضرورت نياز به راهبر و الگو و مرشدي براي تجربة اوج سرشار زيستن را درك مي‌نمايد، تا خويشتن را در سه وجه بلوغ وجود خود، يعني «ظرفيت فكري»، «ظرفيت روحي» و «سلوك انگيزشي»، راه ‌برد. با اين جريان وجودي، او لياقت ديدار مي‌يابد. فهم‌ها، عشق‌ها و عبوديت ‌اين وجود، او را تا آستانة ديدار راه مي‌برد. اين وجود، جهت گرفته است و در مرتبة گذار از داشته‌هاي خويش، توشة اندك و راه بلند امام علي†: «آه مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طولِ الطَّرِيقِ»[1] را باور دارد و در تجربة مرتبة عجز، چشم‌هاي قلب او اينك باز شده‌اند براي ديدار عاشورا و اكنون نوبت ديدار رسيده است و طلب همراهي حضرت ولي و توسل به او.

تا آخر دنياي آدم‌ها برويم و كميِ دنيا را تجربه كنيم؛ از مهرباني‌هايشان گرفته تا بدي‌ها و دوئيت‌هايشان، حتي همراهي‌هايشان و نیز عشق‌ها و نفرت‌هايشان، همه و همه «كم»اند. اكنون پس از تجربة كمي دنيا به ديدار آن حكايت خودي مي‌رويم. مرحلة اول «تا زيارت عاشورا» است.

سالكي در اين گام مي‌گفت: «آي خلايق، به آخر دنياي شما رفتم، از مهرباني‌ها، همراهي‌ها و عشق‌ها، تا دوئيت‌ها، بدي‌ها و نفرت‌هاي شما، و اكنون از پس دنياي اين خلايق به ديدار آمده‌ام. من از ديدن و باور كم بودن دنيا آمده‌ام؛ دنيا را با همة گستردگي‌هايش تجربه كردن و باز، كم ديدن آنها و اينكه ادامه‌اي ندارند.» آموخته‌هايي را در اندرون خويش در سلوك به صدق، مي‌توان دريافت:

ـ ظرفيت‌هايي در اوج براي دنيا در خويش ايجاد مي‌كنيم: دانشي،‌مدركي و عاطفه‌اي و… كه در مقايسه‌ها و تجربه‌ها و پختگي‌ها، كم بودن آنها را به ويژه در متن رنج‌ها باور مي‌كنيم؛

ـ موضع‌هايي كه داريم، حتي در برابر رنج‌ها و كم بودن و كم ديدن آنها؛ از دست‌دادن‌هايي كه رنج‌آورند، درگيري‌هايي كه داريم، ترس فقر، ‌ترس آبرو، ‌ترس از دست دادن حتي ثمرهاي زندگي و نتيجه‌ها و دستاوردهاي خويش را، باري اينها را نيز تجربه كردن و كم ديدن آنها و عبور كردن از آنها؛

ـ و طلب‌ها و جستجوهايي كه در اوج، حتي شكوفايي‌اند، حس تعلق‌اند، اما جهت برتري ندارند و كم مي‌مانند و نزديك شدن‌ها و دورشدن‌هايي كم، و عشق‌ها و نفرت‌ها، زندگي‌ها و مرگ‌ها و حتي خوب بودن‌ها و عبادت‌هايي و دينداري‌هايي كه دكان شده‌اند و تو براي ادامه داشتن و تداوم خويش نمي‌تواني به آنها متكي باشي.

ـ و راه بردن‌ها و حتي موفقيت‌ها، همراهي‌ها و حتي جان‌درميان‌گذاشتن‌هايي كه همچنان اكنون به باور كم بودن آنها رسيده‌ام.
و اكنون ديداري پس از آن عبور… .

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت متعلق به مرکز تحقیقات استراتژیک توسعه (رشد) می باشد.